تبليغاتX
مجموعه عاشقانه های رومانتیک کاربردی
مجموعه عاشقانه های رومانتیک کاربردی
همه موضوعات این سایت عاشقانه است :جملات,نامه ها,داستان,sms,مطالب,سخنان,عکسها,اشعار,آموزشهای عاشقانه

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود

بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود

بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود

بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود

وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت ...

نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |

به پای کوهستان سردی مردی می زیست؛تنها چیزی که نداشت تنهایی بود.....
در قله کوهی , روزی ؛ تکه آیینه ای در خاک دید؛ چشمان مرد , خمار آیینه شد :
شهر آیینه پشت کوهها , در سینه آیینه میدرخشید.
آیینه که در آیینه چشمان مرد خود را میدید , نمی ندانست که ملک اسکندریست ؛شیدایش شد.....
بامداد فردا روز , مرد با بار سفر ؛ روبروی آیینه رهسپار بود:
-
باید بروم ؛ بزودی از آسمانها تورا می خوانم...

روز چهلم ؛
اشک دل تنگ آسمان , که داغ دل آیینه را در آغوش کشید , ترکید...

 

 

 

 

 

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید...

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد ... باعث ریختن اشک های تو نمی شود...

تنها دوراه برای مواجهه با مشکلات وجود دارد : یا آنها را عوض کنید و یا شیوه نگریستن به آنها را تغییر دهید ....

دیگران را دوست بدارید،منتظر نباشید آنها شما را دوست بدارند..

شادمان شدن آسان است اما شادمان ماندن دشوار...

نباید دنبال خوشبختی بود باید آن را اتفاقی در راه پیدا کرد...

 

 

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود

بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود

بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود

بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود

وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 

 

در خواب ناز بودم

شبي ديدم کسي در ميزند.

در را گشودم روی او ديدم غم است در ميزند.

اي دوستان بی وفا از غم بياموزيد وفا

 غم با اين همه بيگانگی هر شب به من سر ميزند

 

 

 

تو را به دادگاه خواهند کشيد ......

شايد به حبس ابد محکوم شوی.

جزييات جنايتت معلوم نيست

اما.....

اثر انگشت تو را روی قلب شکسته ام يافته اند .....

 

 

** دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
**
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
**
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
**
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
**
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
**
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
**
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
**
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
**
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
**
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
**
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
**
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
**
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

 

 

 

روزها یکی پس از دیگری٬و شبها را نیز بدون او سپری می کنم٬ولی هیچ گاه او را از خود دور نمی بینم و تنهایی را احساس نمی کنم.

 

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه يادم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم ...

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام....بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول كه نگاهم به تمناي تو پر زد

چو كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم

باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد

يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم..نگسستم نرميدم.

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم 

 

 

 

 

می‌نويسم از تو

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!.

 

 

پنجره ای نشانم دهيد تا من برای هميشه نگاه منتظر پشت آن باشم.

پنجره ای نشانم دهيد.

من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری

روشنايی خورشيد را از ياد برده ام

آسمان پر ستاره را نيز.

پنجره ای نشانم دهيد.

پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت آن تماشا كنم

و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را.

در كوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند.

 

 

نترس.پیش برو.ادامه بده.آنها همواره در کنار تو خواهند بود.

لحظه به لحظه،ثانیه به ثانیه آنها تو را زیر نظر دارند.آنها ازهمه

مهربانترند،دلسوزترند،.....

هرگاه احساس ترس و لغزش کردی دستت را در دست آنها

بگذار و مصمم قدم بردار و آن سه پشتیبان تو هستند:

۱.خدا که از همه دلسوزتر است و همانند مادری که فرزندش

را راهی امتحانی سخت می کند نگران توست.پس تنهایت

نمی گذارد و در کنارت می ماند همیشه و هرجا و هر لحظه.

۲.مادر که هرچه بگویم کم گفته ام او که با زیباترین کلمات به

تو اعتماد به نفس می دهد و اینگونه تو را یاری می کند.

۳.پدر که همچون کوه در پشتت ایستاده و به تو این اطمینان

را می دهد که قدم هایت را محکم تر برداری.

پس پیش برو و نترس که همواره سه نیروی زیبا تو را یاری

می دهند.

 

 


هيچ وقت دل به کسي نبند

چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...

ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني



 

تولستوي: زمان فقط حال است و آن حال است و مهمترين فرد كسي است كه او را حال مي بيني.

جان مورفي: اينكه جهت باد به كدام طرف است مهم نيست مهم اين است كه تو بادبان را به كدام طرف مي چرخاني.

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------_________________________________________________________________ ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت...

 

خاطره ی شادیهای دیروز تلخ ترین غمی است که امروز دارم !!!

چه کوتاه مسافر کاروانسرای قلبم شدی . سیرآب شدی و گذر کردی ...

می دونی فاصله ی بین انگشتات واسه چیه ؟!  واسه ی اینه که یه نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی رو پر کنه پس به دنبال دستی باش که تا ابد بتونه دستت رو بگیره !!!

اگر بهترین دوستم نیستی پس لا اقل بهترین دشمنم باش اگر غمخوارم نیستی لا اقل بزرگترین غمم باش هر چه هستی همیشه بهترین باش چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند پس لا اقل در بدترین خاطره هایم بهترین باش !

دستت رو بذار روی قلبت ; این ساعت عمرته که داره تیک تیک می کنه . جالبه همونی که بهت زندگی میده . برات شمارش معکوس رو شروع کرده. منتظر باش اما معطل نشو. تحمل کن اما توقف نکن . قاطع باش اما لج باز نباش . صریح باش اما گستاخ نباش . بگو آره اما نگو حتما . بگو نه ولی نگو ابدا ...

هیچ وقت به هم نمی رسن

سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد رو تخته دو خط موازی کشید خط پایینی نگاهی به خط بالایی کردو تو دلش عاشقش شد خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کردو اونم عاشقش شد در همین هنگام بود که استاد داد زد و گفت که دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن .

عشق مانند جنگ است آسان برای شروع مشکل برای پایان غیر ممکن برای فراموش کردن !

هیچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی بهت دروغ گفته باشه بازم بهش فرصت بده چون روزی فرا می رسه که خودت محتاج فرصت دادن دیگران می شی !!!

هیچ کدوممون نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که هیچ وقت نشکنه ! ولی حداقل می تونیم بهش یاد بدیم که وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونی رو که شکستتش رو نبره ...

یکی بهم گفت آدم توی عاشقی مثل سیگار باشه ! گفتم چطور ؟! گفت سیگار با اینکه می دونه آخرش زیر پا لهش می کنن ولی بازم تا آخرش به پای آدم می سوزه !!!

یه نفر یه جایی همه ی رویاهاش لبخند توا و زمانی که به تو فکر می کنه احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ... پس این حس و ازش نگیر !

اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشاش زل بزنی نمی تونی  دوریشو تحمل کنی نمی تونی بهش بگی چقدر می خوایش نمیتونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ... واسه همینه که عاشقا دیوونه می شن !

مرگ از زندگی پرسید : آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد و  گفت : دروغهایی  که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری !

مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است .

اگه همخونه می خوای "من" اگه دیوونه می خوای "من" بیا باهم باشیم کاشکی چشمات مال من بود تو سرت خیال من بود مثل من که آرزومی آرزوت مثال من بود.

 

کاش ای تنها امید زندگانیم می توانستم فراموشت کنم !

با اشک شوقی بر جاده ی قلبت قدم نهادم و پرچم عشق را در بلندای آن قرار دادم تا هوا خواهانت بدانند که تیر عشقت بر قلبم نشسته است ...

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون زنده بگوری

از دور گل سرخی دیدم توجهم را به خود جلب کرد جلو رفتم بو کردم و با دقت گلبرگهایش را نگریستم عاشقش شدم هر چه بیشتر نگاهش می کردم بیشتر عاشقش می شدم

آن لحظه که در کلبه ی تنهایی خویش چشم به در دوخته بودم تو آمدی و غم و اندوه را از بین بردی .

آن شب که ماه کامل است به راحتی می توانم عکس تو را در آسمان ببینم .

بی تو زندگی تلخ تر از شرمی است مستمر کدام اندوه ات را بگردم ؟ نبودنت یا در بند بودنت را ؟

نمیدانم تو از کجا وارد دنیای آبی قلبم شدی آمدی تا به من بگویی که عشق در گرو محبت و محبت در گرو لبخند توست .

لبخند تو خلاصه ی خوبیهاست ! شیرین ترین لبخندت را برای لحظه ی دیدار نگه دار و من هم زیبا ترین غزلم را برای شب شعر چشمانت نگه داشته ام .

چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش می کردم تا اینکه نامت را شنیدم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفت شکایتی ندارم زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد .

ای کاش می دانستم پس از مرگ من چه کسی اولین اشک را خواهد ریخت و آخرین کسی که مرا از یاد خواهد برد کیست ؟!!!

هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت من راست گفتم که برای تو زنده ام !

ای کاش از روز اول نمی دیدمت و از شراره های بی رحمانه ی نگاهت نمی سوختم !

افسوس که در نگاهت سوختم و در آرزوی دومین نگاهت خاکستر شدم !

تا تو می خندی به رویم با نگاه سبز وحشی زندگی را با همه بی اعتباری دوست دارم .

عشق راز پنهان تمدن و شعر سر مکتوب انسان است .

ای عشق تو کدامین قله ی بلند پیروزی رافتح کرده ای که اینچنین پر غروری ؟!

مهربانم ای تک ستاره ی آسمان زندگیم و ای تنهاترین بهانه برای زنده ماندنم از صمیم قلب دوستت دارم .

ای کاش بهای دیدنت جان بود تا با تیغ عشقت خود را قربانیت می کردم .

ای کاش قطره اشکی بودم که از روی چشمانت زاده می شدم بر روی گونه هایت زندگی می کردم و بر روی لبانت جان می سپردم .

عشق حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد عشق آن نیست که لب تاقچه ی خاطره ها از یاد من و تو برود .

ای رویای زنده ی من تو یک فرشته ی مجسمی برای من .

امان از آن زمانی که قلب عاشقی گرفتار خزان یک جدایی شود .

ای کاغذ سفید که سنگینی بارها و دردهایم را به دوش می کشی بار دیگر به رویت برایش می نویسم که چقدر دوستش می دارم .

گویند که شیشه ها هیچ احساس ندارند ولی وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ی اتاقم نوشتم " نمی دانی چقدر دوستش می دارم " بارها گریه کرد .

اگر زیستن را دوست می داشتم در تولدم نمی گریستم .

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد .

دیشب من عاشق به در خانه ی معشوق رفتم مست انگشت به در زدم گمان کردم هست همسایه سر از خانه بیرون آورد و گفت او ماه عسل رفته و سپس پنجره را بست .

چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی چی بگم قحطی واژه ست هر چی هستی خیلی خوبی .

نمی دانم هنگام فراق و غربت بگریم یا بخندم ولی با اطمینان از فرسنگها فاصله ها به تو می گویم که عزیزم یادت همیشه در ذهن من خواهد ماند و تا همیشه دوستت دارم .

ای مادرم ای ناب ترین غزل زندگیم زیبا ترین واژه ها را باید وام گرفت برای توصیف تو ای بهترینم سوگند به آفتاب به مهتاب که از نفسیر کردن دل دریاییت ناتوانم و با واژه های بی تکلف فقط می توانم بگویم خیلی زیاد دوستت دارم مادر عزیزم .

وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم .

کاش تکرار لحظه ها تکرار با تو بودن بود .

اگر صد سال پس از مرگم گورم را بشکافی خواهی دید روی قلبم نوشته شده است دوستت دارم.

کلماتی که بعد از خواندن کلمه ی نورانی مادر به ذهن خطور می کند : مهربان ، سنگ صبورزندگی ، تمام هستی ، خوبیها ، پاکی ها ، و هر چقدر هم بگیم بازم کمه چن تا هم شما یادآوری کنین ....

گریه می کنم تا تو را در اشکهایم ظاهر کنم زود اشکهایم را پاک میکنم تا کسی تو را نبیند .

یکی گفت : عشق به معنای زندگی با شخصی نیست که دوستش دارید بلکه به معنای زندگی با شخصی است که بدون حضورش قادر به ادامه ی حیات نباشید .

شیشه ی پنجره را باران شست ، از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟...

تو مانند مژده ی نو بهاری بودی که در دل من شکوفا شدی دوستت دارم تا قلب آسمانها ...

در آن هنگام که طوفان زندگی مرا در تلاطم های خود به هر سو می کشاند من در فراسوی کوره راه زندگی منتظر فشردن دستان گرم تو بودم .

دوستت دارم ای کسی که دریای رویاهایم در آبی چشمانت خلاصه می شود .

شکفتن هیچ گلی به زیبایی لبخند مادر نیست .

نگاهت را برای فردایم نگه دار که بی نگاهت خواهم مرد .

اگر معلم دینی بودم میگفتم بعد از خدا باید تو را پرستش کرد ، اگر معلم هنر بودم می گفتم هنر زیبایی روی تو خلاصه می شود ، اگر معلم جغرافیا بودم می گفتم خوش آب و هوا ترین نقطه ی زمین در کنار توست اگر معلم زبان بودم می گفتم I Love You

اگر عاشق شدن گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .

در برگ برگ صفحات قاموس بی انتها آن گونه که شایسته ی تو باشد ، گفتم شاید عشق گویا ترین و پر معنا ترین واژه ای باشد که بتواند وسعت بی انتهای وجود تو را بسراید ، بدان که تا نفس در سینه دارم دوستت دارم .

ای عشق من ای بهترینم بر من تکیه بده با این که تو نیستی من برای همیشه با تو خواهم ماند ای باغبان کوچک قلبم بدان که باغ قلب من بدون وجود تو و بدون گرمی دستان مهربان تو خشک و مرده است و این را بدان که هیچ باغبانی توانایی این را ندارد که دوباره آن را زنده کند مگر تو ، پس بیا که انتظار کشت مرا !

آخذین نگاه تو هر شب در دادگاه کشور عشق نشسته است من شاکی ام و ماه قاضی ، ستاره ها عکس می گیرند ، فرشتگان خبرنگارند و می خواهند در قیامت محشر را از مظلومیت من خبردار کنند  اشکهایم را شاهد گرفته ام و می خواهم به داغی چشمانم شهادت دهم ، و تو ... ای کاش برگردی و در دادگاه از نگاهت دفاع کنی و از من رضایت بگیری ...

ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم .

شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت : ای عاشق بیچاره فراموش شوی ؛ سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ، گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی !

تو از کدام دنیایی که با بودنت ، کویر خشک وجودم با دیدگان پر راز تو سیراب می شود و قلبم سر شار از مهر و وفای تو به خاطر تو به تپش ادامه می دهد .

ای کاش همچو شبنمی از چشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم .

تو بهاری ! نه بهاران از توست ! از تو می گیرد وام هر بهاری این همه زیبایی را !

بر دنیای تو قدم زنان می روم تو را ماهی نورانی در اوج آسمان نقاشی می کنم و تنها در جاده ای حرکت می کنم که مرا به سوی تو روان سازد ...

تو را آنقدر می خواستم که گل می خواست باران را !

 

 

 

نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |


اگر غرورت را گم کرده ایی به کوهستان رو  ، و اگر از جنگ خسته ایی به دریا . ارد بزرگ

 

نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |

وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم .

نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |

کلماتی که بعد از خواندن کلمه ی نورانی مادر به ذهن خطور می کند : مهربان ، سنگ صبورزندگی ، تمام هستی ، خوبیها ، پاکی ها ، و هر چقدر هم بگیم بازم کمه چن تا هم شما یادآوری کنین ....

نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |


برادرم تو را دوست دارم ، هر که می خواهی باش ، خواه در کلیسایت نیایش کنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یک آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی "یگانه برتر " هستند ، همان دستی که سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد . جبران خلیل جبران

نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |


نمی توان همساز طبیعت بودن را یک اصل اخلاقی دانست. زیرا طبیعت بی رحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد . فریدریش ویلهلم نیچه
 

نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |


آنهایی که آمادگی برای پاسخگویی به تجاوز دشمن را با گفتن این سخن که : " جنگ بد است و باید مهربان بود ، درگیری کار  بدیست"  را رد می کنند ، ساده لوحانی هستند که خیلی زود در تنور دشمن خواهند سوخت . ارد بزرگ 
نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |


با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید . ارد بزرگ

 

نوشته شده در تاريخ توسط با با باران |
قالب وبلاگ